داستانکی از پائولو کوئیلو

 

شخصی بود که تمام زندگی اش را با عشق ومحبت پشت سر گذاشته بود و وقتی از دنیا رفت همه می گفتند به بهشت رفته است.
آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود!

استقبال از او باتشریفات مناسب انجام نشد، دختری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد!

در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هرکس به آنجا برسد می تواند وارد شود.

آن شخص وارد شد و آنجا ماند، چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده است؟

ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت : آن شخص را که به دوزخ فرستاده اید آمده و کار و زندگی ما را به هم زده!؟

از وقتی که رسیده نشسته و به حرفهای دیگران گوش می دهد …

در چشم هایشان نگاه می کند …

به درد و دلشان می رسد حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت وگو می کنند یکدیگر را در آغوش می کشند و میبوسند دوزخ جای این کارها نیست ….!

بیایید و این مرد را پس بگیرید وقتی راوی قصه اش راتمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت:با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند .

پائولو کوئیلو

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.