گزیده ای از کتاب نان و شراب نوشته اینیاتسیو سیلونه

گزیده ای از کتاب نان و شراب نوشته اینیاتسیو سیلونه

دن پائولو می‌پرسد : شنیده‌ام در این کوه معدن هست ؟

چوپان جواب میدهد : خدا کند که هیچ معدنی نباشد.

دن پائولو نمی‌فهمد که چرا ؛ چوپان با خشمی عمیق که در صدای او احساس می شود به دن پائولو میگوید : مادامی که کوه فقیر است از آنِ ماست اما همین که معلوم شد غنی ست دولت آن را تصاحب خواهد کرد ، دولت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه . دست دراز که به همه‌جا می رسد برای گرفتن است و دست کوتاه که برای دادن است فقط به کسانی می رسد که خیلی نزدیکند ، برای همین نفرت من از وضع موجود ناشی از کینۀ سیاسی نیست مثل کینۀ یک رأی دهنده انتخاباتی بلکه نفرتی انسانی‌ست که این جامعه را غیر قابل قبول می داند و آن وقت است که از خود می پرسم چه باید بکنم؟
………………………………….

ما در اجتماعی زندگی می‌کنیم که در آن جایی برای آزادمردان نیست؛
تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمتِ حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند؛
بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان می‌افتند، تبعید می‌شوند و تحت نظر قرار می گیرند! مشروط بر این که مأمور حاکم بنا به مقتضیات سرشان را بی صدا زیر آب نکند.

………………………………….

آزادی چیزی نیست که آن را به کسی هدیه کنند. می توان در یک کشور دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود. فقط کافی است که علیه دیکتاتور مبارزه کرد. مردی که با مغز خودش فکر میکند آزاد است. برعکس، می توان در آزادترین کشورهای روی زمین زندگی کرد و با این وصف اگر آدم باطنا منفی باف و پست و بنده منش باشد آزاد نیست و با وجود فقدان هر نوع اجبار و زور باز برده است. آزادی را نباید از دیگران گدایی کرد بلکه باید با جنگ به چنگ آورد.

 

کتاب: نان و شراب
نویسنده : اینیاتسیو سیلونه
برگردان : محمّد قاضی

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.