گزیده ای از کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی

 

بابا گفت: «خوب است.» اما چشم هایش غرق فکر و خیال بود. «خب هردرسی که به ات می دهند،سرجایش؛ اما فقط یک گناه وجود دارد، فقط یکی. آن هم دزدی ست. هر گناه دیگری صورت دیگر دزدی است.حرفم را می فهمی؟»
گفتم :”نه بابا جان.”بدجوری دلم می خواست بدانم . نمی خواستم باز ناامیدش کنم….
… بابا گفت: «وقتی مردی را بکشی، زندگی را از او دزدیده ای؛ حق زنش را برای داشتن شوهر دزدیده ای.همین طور حق بچه هایش را به داشتن پدر. وقتی دروغ بگویی، حق طرف را برای دانستنِ راست دزدیده ای. وقتی کسی را فریب بدهی ، حق انصاف و عدالت را دزدیده ای، می فهمی؟»
……………………………………………………………………………………….

ناراحت شدن از یک حقیقت بهتر از تسکین یافتن با یک دروغ است.

………………………………………………………………………………………
او گفت : خیلی می ترسم و من گفتم : چرا؟ و او گفت : چون از ته دل خوشحالم دکتررسول . خوشحالی این شکلی وحشتناک است . ازش پرسیدم : چرا؟ و او گفت : وقتی دست سرنوشت بخواهد چیزی را ازت بگیرد ، می گذارد این طور خوشحال باشی…
……………………………………………………………………………………….
امیدوارم اگر خدایی هم آن بالا هست به‌جز آمار برداری از ویسكی خوردن و گوشت خوک خوردن من، حواسش به چیزهای مهم‌تر دیگری نیز باشد..!

برش هایی از کتاب بادبادک باز نوشته خالد حسینی

نام : بادبادک باز
نویسنده : خالد حسینی
برگردان  : مهدی غبرایی
برگردان دیگر : پریسا سلیمان زاده و زیبا گنجی

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.