گزیده ای از کتاب تاریکی معلق روز نوشته زهرا عبدی

یکی از بی‌رحمانه‌ترین صحنه‌های طبیعت، صحنه بازی کردن شکارچی با شکار پیش از دریدنش است. شکارچی می‌گذارد تا طعمه‌اش در نهایت ترس و در محدوده‌ای که او تعیین می‌کند بالا و پایین بجهد و با این کار شهوت دریدن را در او بیشتر کند. دردناک آن‌که آخر ماجرا یعنی دریده شدن، جبر نیست، جبر این است که مجبوری این فرصت جست و خیز ناچیز میان بازوان مرگ را، زندگی بنامی. کلنجاری میان دو پرانتز تلخ. اما تلخ‌تر آنجاست که در همان لحظات کوتاه طعمه یادش می‌رود که دارد میان بازوان مرگ زندگی می‌کند. یادش می‌رود که تمام فرصت زندگی‌اش همین جست‌خیزهاست

نام : تاریکی معلق روز
نویسنده : زهرا عبدی

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.