گزیده کتاب حاجی آقا نوشته صادق هدایت

فساد نژاد ما از بچه و پیر و جوانش پیداست.

همه مان ادای زندگی را در آورده ایم، کاشکی ادا بود، به زندگی دهن کجی کرده ایم!اگر چه به قدر الاغ چیز سرمان نمی شود و همیشه کلاه سرمان می رود، اما خودمان را باهوشترین مخلوق تصور می کنیم. همیشه منتظر یک قلدریم که بطور معجزه آسا ظهور بکند و پیزی ما را جا بگذارد! بیست سال دلقکهای رضا خان تو سرمان زدند، حالا هم صدایمان در نمی آید و همان گربه های مُردنی را جلو ما می رقصانند. این هوش ما در هیچ یک از شئون فرهنگی یا علمی و یا اجتماعی بروز نکرده است، هنرمان لوله هنگ، سازمان وزوز جگر خراش، فلسفه مان مباحثه در شکیات و سهویات و خوراکمان جگرک است.

نه ذوق نه هنر نه شادی، همه اش دزدی، کلاه برداری و روضه خوانی! ما در حال تعفن و تجزیه هستیم، از صوفی و درویش و پیر و جوان و کاسب کار و گدا همه منتر پول و مقام هستند، آن هم به طرز بی شرمانۀ وقیحی، مردم هر جای دنیا ممکن است که به یک چیز و یا حقیقتی پایبند باشند مگر اینجا که مسابقۀ پستی و رذالت را می دهند.

دورۀ ما دورۀ تحقیر و اخ و تف است!

…………………………

هیچ جای دنیا مثل اینجا شتر گاو پلنگ نیست: از یک طرف دسته انگشت شماری قصرهای آسمان خراش با آخرین وسایل آسایش دارند و حتی کاغذ استنجای خودشان را از نیویورک وارد میکنند – از طرف دیگر، اکثریت مردم بی چیز و ناخوش و گرسنه‌اند و با شرایط ماقبل تاریخی کار می‌کنند و می‌خزند.

…………………………

سالهاست که امتحان‌مان را پس داده‌ایم : هم استبداد داشته‌ایم هم مشروطه هم آزادی و هم دیکتاتوری و نتیجه‌اش این است که می‌بینیم …. بدون تعارف یک شخص لایق هم نداریم و همه امتحان خودشان را پس داده‌اند.

صدها سال است که در اینجا یک انقلاب ملی به تمام معنا نشده و برعکس بقیه من معتقدم که برای نجات مملکت باید بشود … به‌درک که تَر و خشک با هم می‌سوزند ، این مردم همیشه زیر چکمۀ استبداد و دیکتاتوری مـرعـوب و خفه شده‌اند و از آن جهت به خون خود زیاد اهمیت می دهند و از رنگ خون می‌ترسند غافل از آنکه هر روز هزاران نفر از آنان را با پنبه سر می برند.

…………………………

اگر ما مردم را از عقوبت آن دنیا نترسانیم و در این دنیا از سرنیزه و مشت و توسری نترسانیم فردا کلاهمان پس معرکه است. اگر عمله روزی ده ساعت جان می کنه و کار می کنه و به نان شب محتاجه و من انبار قالی ام تا طاق چیده شده باید معتقد باشه که تقدیر این بوده! فردا بیا به آن‌ها بگو که همه ی این‌ها چرت و پرته که او کار کرده و من کارشکنی کردم ؛ آنوقت خر بیار و باقالی بار کن! دیگر جای زندگی برای من و شما باقی نمی مانه! برای اینکه ما به مقصود برسیم باید ملت ناخوش و گشنه و بیسواد و کر و کور بماند و حق خودش را از ما گدایی کنه ؛ ولی فراموش نکنید که به ظاهر برای مردم باید اظهار همدردی و دلسوزی کرد چون امروز مد شده ، اما در باطن باید پدرشان را در آورد.

…………………………

مگر ممالک اروپا از روز اول آباد بوده اند؟! اروپاییان زمامداران باعلاقه داشته اند و دلسوزی کرده اند و کار را از پیش برده اند. در صورتیکه ما صدها سال است که همه اش دله دزدی و جاسوسی و دغلی کرده ایم و حرف صد تا یک غاز زده ایم و ملت را در فقر و فشار نگهداشته ایم و هنوز هم مشغولیم!

…………………………

هیچ اقدامی نمی‌کنیم. همین بی‌علاقگی و ندانم‌کاری جلو‌ی هر اقدام سودمندی را گرفته. هر کس می‌گوید: به من چه!؟

…………………………

خواستند دین و ایمانمان را از دستمان بگیرند، حالا همه چیزمان را به باد دادیم: نه دین داریم، نه آئین، نه کسی از کسی حساب میبره، نه کوچکتر به بزرگتر احترام مگیذاره! خوب یک پلیس مخفی هم لازمه، وگرنه مردم همدیگر را میخورند. میدانید؟ اصلاً باید یک پنجۀ آهنین قوی همیشه تو سر مردم بزنه. البته که اساس و پایۀ مملکت دین و مذهبه، اما همۀ کارها را که مذهب نمیتونه بکنه. اگر میتوانست چرا نظمیه و امنیه و عدلیه درست میشد؟ پس باید یکنفر هوای مردم را داشته باشه که همدیگر را نخورند!

…………………………

شما و امثالتان موجودات احمقی هستید که می خورید و آروق میزنید و میدزدید و می خوابید و بچه پس می اندازید.بعد هم می میرید و فراموش می شوید. حالا هم از ترس مرگ و نیستی مقامی برای خودت قائل شدی.هزاران نسل بشر باید بیاید و برود تا یکی دو نفر برای تبرئه این قافله که خوردند و خوابیدند و دزدیدند و جماع کردند و فقط قازورات (کم اهمیت )خود به یادگار گذاشتند به زندگی آنها معنی بدهد، به آنها حق موجودیت بدهد، به آنها حق موجودیت بدهد. آنچه که بشر جستجو می کند، دزد و گردنه گير و کلاش نیست، چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد.یک فردوسی کافی است که وجود میلیون ها امثال شما را تبرئه کند و شما خواهی نخواهی معنی زندگی خودتان را از او می گیرید و به او افتخار می کنید.اما حال که علم و هنر و فرهنگ از این سرزمین رخت بر بسته، معلوم میشود فقط دزدی و جاسوسی و پستی باین زندگی معنی و ارزش میدهد.

همای گو میفکن سایه شرف هرگز              بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

 

نام : حاجی آقا

نویسنده : صادق هدایت

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.