گزیده کتاب چنین گفت زرتشت نوشته نیچه

گزیده کتاب چنین گفت زرتشت نوشته نیچه

برادر، مرا تنها از تو پرسشي ست و اين پرسش را چون ژرفاسنجي به روان ات در مي افكنم تا بدانم چه مايه ژرف است. جوان اي و آرزويِ همسر و فرزند داري. امّا از تو مي پرسم: آيا چنان مردي هستي كه آرزويِ فرزند را سزاوار باشد؟

آيا پيروزمند، فاتحِ خويش، فرمان روايِ حواس، و سرورِ فضيلت هايت هستي؟ از تو چنين مي پرسم. يا آن چه از نهفتِ آرزويت زبان مي گشايد حيوان است و نياز؟ يا تنهايي؟ يا ناسازگاري با خويش؟مي خواهم پيروزمندي و آزاديت را شوقِ فرزند باشد. بهر پيروزمندي و آزادی خويش مي بايد يادمان هاي زنده بنا كني.مي بايد برتر و فراتر از خويش بنا كني. امّا نخست خود مي بايد بنا كرده شوی، با تن و رواني سازوار.نه تنها چون خودي را، كه برتر از خودي را مي بايد فرا آوري. باغ زناشويي درين كار تو را يار باد.تني والاتر مي بايد بيافرينی، جنبشي نخستين،‌چرخي خودچرخ: آفريننده اي مي بايد بيافريني.

من خواست دو تني را زناشويي مي خوانم كه كسي را مي آفرينند از آفرينندگان خود بيش. آن چه من زناشويی مي خوانم، ‌احترام اين دو تن است به يكديگر در مقامِ خواستاران چنين خواست.

اين باد معنا و حقيقت زناشويي تان، امّا، ‌دريغ، ‌چه بنامم آن را كه بس بسياران، ‌اين زايدان، ‌زناشويي مي نامند؟ وای ازين جُفت شدن مسكيني روان! واي ازين جفت شدن پليدي روان! واي ازين جفت شدنِ آسودگي نكبت بار! اين ها همه را از زناشويی مي نامند و بر آن اند كه پيوندشان را در آسمان بسته اند! امّا، ‌من دوست نمي دارم اين را، اين آسمانِ زايدان را! نه،‌ دوست نمي دارم اينان را، اين جانوران به دام آسمان اوفتاده را!

دور باد از من آن خدايي كه لَنگ‌ لَنگان براي فرخنده خواندن چيزي ميايد كه خود نپيوسته است! بر چنين زناشويي ها خنده مزنيد! كدامين فرزند را دليلي برايِ سرافكنده بودن از پدر و مادرِ خويش نيست؟

اين مرد به چشم ام ارزنده آمد و براي معنای زمين پُخته. امّا چون زنش را ديدم زمين به چشم ام خانه ی ياوگي ها آمد.آري، چون يك قدّيس و يك ماده غاز با يكديگر پيوند بندند، مي خواهم زمين از رعشه به خود بلرزد.

اين يك پهلوان وار به جُست و جوی حقايق رفت و سرانجام دروغِ كوچكِ آراسته اي به چنگ آورد و آن را زناشويی خود مي نامد! آن يك در داد و ستد دورانديش بود و در گُزينش به گُزين. امّا سود و سرمايه را همه بر باد داد و آن را زناشوييِ خود مي نامد!

آن يك كنيزی مي جست فرشته خو. امّا يكباره خود غلامِ زني شد. و اكنون بر اوست كه فرشته خو شود! خريداران را همگي پرواگر يافته ام و همه چشماني تيز دارند. امّا زرنگ ترينِ شان نيز زنِ خود را سربَسته مي خرد. آن چه شما عشق مي ناميد، ‌ديوانگي هايي ست كوتاه و زناشويي تان حماقتی ست دراز، پايان بخشِ اين ديوانگي های كوتاه!

عشق شما به زن و عشق زن به مرد،‌ اي كاش همدردي با خدايان دردكش و پنهان بود! امّا از همه بيش كشش دو حيوان است به هم. باري، بهين عشق هاتان نيز جز حكايتي شورانگيز و شَر و شوري دردناك نيست. حال آن كه عشق مشعلي ست كه مي بايد روشنگر راه های بالاترتان باشد.

بايد به فرا و ورای خويش عشق ورزيد! پس، نخست عشق ورزيدن آموزيد! و بهر اين مي بايد جام تلخ عشق تان را بنوشيد! در جام بهين عشق ها نيز تلخی هست. و اين سان شوق به اَبَرانسان را برمي انگيزد. اين سان در تو،‌ اي آفريننده، تشنگی مي انگيزد. تشنگی آفريننده؛ خدنگی و اشتياقی به اَبَرانسان: هان،‌ برادر، اين است خواستِ تو از زناشویی؟

مقدّس باد چنين خواست و چنين زناشویی

نام : چنین گفت زرتشت( گفتارهای زرتشت بخش یکم _ درباره‌ی زناشویی و فرزند)

نویسنده : فردریش نیچه

ترجمه‌ : داریوش آشوری

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.