مگس ها

بر روی این زمین خاکی ، انسان خردمند ، هیچ آرزویی نمی تواند داشته باشد ، جز آنکه روزی بتواند شری را که از دیگران ، دامن او را گرفته به خودشان برگرداند .

………………………………

با خودم هم بیگانه ام. می دانم. از طبیعت خارج شده ام، ضد طبیعت هستم، و هیچ دست آویز و عذر و بهانه ای ندارم، غیر از خودم هیچ پشتیبان و پناهی ندارم. با این حال به قانون تو گردن نمی نهم:من محکوم به این شده ام که هیچ قانونی را جز قانون خودم نشناسم. با اینکه در طبیعت تو هزاران هزار را نجات و رستگاری به سوی تو کشیده شده، ولی من به سوی تو برنمی گردم، و هیچ راهی را جز راه خودم نمی توانم در پیش بگیرم. برای اینکه، ژوپیتر، من انسان هستم و هر انسانی باید راه خودش را خودش بیابد. طبیعت از انسان هراس دارد، و تو ای پادشاه خدایان، تو هم انسان را به وحشت و هراس انداخته ای…

کتاب : مگس ها

نویسنده : ژان پل سارتر

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.