معرفی فیلم و کتاب پرواز بر فراز آشیانه فاخته

گزیده ای از فیلم و کتاب

 

کتاب رمان فراموش ناشدني ديوانه خانه اي كه در آن خودكامه اي در لباس سرپرستار با بهره گيري از ضعف هاي باوري و عاطفي بيماران و پزشكان بر آنان حكم مي راند… در اين ميان مردي كه جامعه نتوانسته است او را فرمانبردار و سربراه كند در برابر فرمانرواي مطلق قدعلم مي كند تا قدرت سرپرستار را در سراشيب زمان بيفكند…

برش هایی از کتاب

آن وقت ها که هیزم شکن بودم اگر هر روز هم دعوا می کردم عیبی نداشت ، چون می گفتند آدم زحمتکشی است و عقده هایش را باید یک جوری خالی کند ولی اگر آدم قمار باز باشد و بدانند که معمولاً برنده هم هست فقط کافی است تفش را کجکی بیندازد تا بگند یارو آدم کش است…!
………………………………………………..

در این دنیا برای کفری کردن آدمهای رذلی که می خواهند همه چیز را از آنچه هست برایت سخت تر کنند راهی بهتر از این نیست که وانمود کنی از هیچ چیز دلخور نیستی…!
………………………………………………..

منظورتان این است که اگر کسی دلش خواست با خودش تنها باشد حتماً مریض است؟
………………………………………………..

مردها فوری شروع می کنند به امضای اوراق شرط بندی،آن قدر سر پوکر و بیست و یک ازشان برده است که حالا می خواهند به هر ترتیبی که شده تلافی کنند و این برایشان فرصت بسیار خوبی است.نمی دانم منظورش از این کار چیست؛درست است که چهارشانه و تنومند است،ولی برای بلند کردن آن دستگاه سه نفر دیگر مثل خودش لازم است،خودش هم این را می داند.

یک نگاه به آن دستگاه کافی است که بفهمد تکانش هم نمی تواند بدهد،چه برسد به اینکه بلندش کند. فقط یک غول قادر است آن دستگاه را از زمین بلند کند. ولی وقتی همه حادها اوراق شرط بندی را امضا می کنند ، می رود سراغ دستگاه و بیلی بی بیت را از روش بلند می کند و می گذاردش زمین و به دست های پینه بسته اش تُف می کند و آن ها را به هم می مالد و شانه اش را تاب می دهد.
…دو سه بار پاهاش را جا به جا می کند که حالت استواری به بدنش بدهد،عرق دستهاش را با شلوارش خشک می کند،آن وقت خم می شود و میله های دو طرف دستگاه را می گیرد.وقتی شروع می کند به زور زدن،مردها براش سوت می کشند و مسخره اش می کنند. میله ها را ول می کند و راست می ایستد و دوباره پاهاش را جابجا می کند.

فردیکسون نیشخندی می زند و می پرسد: «چی شد، جا زدی؟»

-این که دیدی فقط دست محبتی بود که به سرش کشیدم حالا میخواهم زور اصلی را بزنم.

دوباره میله ها را محکم می چسبد و ناگهان سوت زدن ها بند می آید.
دست هاش شروع می کنند به متورم شدن و رگ ها بیرون می زند چشم هاش را محکم بسته و لب هاش از روی دندانهاش پس رفته است.سرش به عقب خم می شود و رگ و پی،که مثل طناب از زیر پوست گردنش بیرون زده است در بازوها و دست هاش هم نمایان می شود از زوری که برای بلند کردن چیزی می زند که نمی تواند بلند کند هفت بند تنش به لرزه افتاده است.همه میدانند که این کار از عهده او ساخته نیست.ولی یک لحظه وقتی زیر پایمان صدای قرچ قروچ سیمان را می شنویم فکر می کنیم یا خدا،شاید هم بلندش کرد.
آن وقت هوا را یکباره از سینه اش بیرون می دهد و خودش پهن می شود کنار دیوار.روی میله ها چند قطره خون ریخته است،پیداست دستش را مجروح کرده است یک دقیقه با چشمهای بسته کنار دیوار نفس نفس می زند .

بجز صدای ناهموار و خشن تنفسش هیچ صدای دیگری نیست؛همه ساکت اند.چشمهاش را باز می کند و نگاهش را روی ما می گرداند،به یک یک مرد ها نگاه می کند_حتی به من_آن وقت دستش را تو جیبش می کند و تمام اوراق بدهی که در عرض چند روز گذشته سر پوکر برده است بیرون می آورد،بعد دولا می شود روی میز و سعی میکند آنها را مرتب کند.اما پنجه هاش خشک و قرمز شده اند و نمی تواند انگشت هاش را تکان بدهد .
عاقبت تمام اوراقی که جمع و جور کرده است پرت می کند رو زمین_ارزش کاغذ ها شاید به چهل پنجاه دلار از هر نفر برسد_و راه می افتد که از اطاق بیرون برود.کنار در می ایستد و دوباره به همه که دور و بر اطاق ایستاده اند نگاه میکند و می گوید :«ولی من زور خودم را زدم خدا خفه تان کند لااقل تا انجا که من زورم می رسید سعی خودم را کردم.»

 

نام کتاب: پرواز بر فراز آشیانه فاخته
نویسنده : کن کیسی
برگردان : سعید باستانی

در ادامه می توانید ویدئویی کوتاه از فیلمی که براساس این کتاب ساخته شده است را تماشا نمایید .

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.