گزیده کتاب تنگسیر صادق چوبک

سگ لق‌لق می‌زد و خودش را دنبال محمد می‌کشاند. لاغر و مردنی و بی‌ رمق گر گرفته بود و له‌له می‌زد.

«دلم خیلی از این مردم گرفته.باور می‌کنی دلم می‌خواس جای تو باشم و با شماها زندگی می‌کردم؟آخه شماها که به همدیگه نارو نمی‌زنین.شما که دروغ و دغل تو کارتون نیس.اگه بدونی این کریم حاج حمزه چه آدم بی‌ رحمیه.هر چی پول داشتم بالا کشیده. پولی که بیس سال جون کندم و یه پول یه پول جمعش کردم، همش تو سوارخ بافور کرده.بیا زبون بسه خیلی له‌له می‌زنی.بریم خونه ما یه خرده نون و آب بخور حالت جا بیاد. اصلا بیا دم کپر ما بمون.هرچی داریم با هم می‌خوریم.»

نام : : تنگسیر
نویسنده : صادق چوبک

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.