برشی از مصیبت نامه عطار نیشابوری

مردی از دیوانه‌ای پرسید: اسم اعظم خدا را می‌دانی؟

دیوانه گفت: نام اعظم خدا «نان» است اما این را جایی نمی‌توان گفت!

مرد گفت: نادان شرم کن، چگونه نام اعظم خدا نان است؟

دیوانه گفت: در مدتی که قحطی نیشابور چهل شبانه‌روز طول کشید، من می‌گشتم، دیگر نه هیچ‌جایی صدای اذان شنیدم و نه درب هیچ مسجدی را باز دیدم، از آنجا بود که دانستم نام اعظم خدا و بنیاد دین و مایه اتحاد مردم نان است!

…………………………………

ابوسعید ابوالخیر با پیری در حمام بود. پیر از گرمای دلکش و هوای خوش حمام فصلی تمام گفت. ابوسعید گفت: می دانی چرا این جایگاه خوش است؟ پیر گفت: چون شیخی مثل تو در این حمام است.

چون در این حمام شیخی چون تو هست
خوش شد و خوش گشت و خوش آمد نشست

شیخ گفت: من جواب بهتری دارم. پیر گفت: بگو که هرچه تو بگویی عین صواب است.
شیخ گفت: حمام از این جهت خوش است که از مال دنیا فقط یک سطل و یک پارچه بیشتر نداری که آن هم عاریت حمامی است…

 

کتاب : مصیبت نامه
نوشته : عطار نیشابوری

2 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

2 دیدگاه

  • مینا
    ارسال شده 28 فروردین 1400 در 10:21 ق.ظ 0لایک ها

    اصل متون و اشعار را بخوانیم نه بازنویسی شده به نثرشان را. در بازنویسی همه لطف اثر ادبی از بین میرود. این اثر در مصیبت‌نامه در قالب مثنوی‌ست

    • ارسال شده 9 اردیبهشت 1400 در 0:52 ق.ظ 0لایک ها

      ممنون از شما دوست عزیز بابت توجه به وبسایت فرهنگی سینماتیک و مطالب ما ، در نسخه ی جدید وبسایت که بزودی آماده و ارائه خواهد شد حتما از نظرات سازنده شما همراهان گرامی استفاده خواهیم کرد.

ارسال دیدگاه

ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    عضویت در خبرنامه

    آخرین پست ها و مقالات سینماتیک را در ایمیل خود دریافت کنید.